20. جاده (2009)

این فیلم داستان یک پدر و پسری را به تصویر می کشد که در یک آمریکای پسامدرن می خواهند راه خودشان را پیدا کنند. در این فیلم، شارلیز ترون به عنوان مادر پسر به ایفای نقش می پردازد. در حقیقت در این فیلم شارلیز ترون نمادی از بهشت گمشده را به تصور می کشد. اگرچه در داستان این فیلم اینگونه به نظر می رسد که او شوهر و پسرش را ترک کرده است.

این فیلم بر اساس رمانی به همین نام ساخته شده است البته میان داستان این فیلم و داستان اصلی رمان تفاوت هایی نیز وجود دارد. داستان این فیلم آینده کشور آمریکا و به طور کلی انسانیت را به شیوه تاریکی نشان می دهد. داستان از این قرار است که در آینده انسان ها و به طور کلی سیاره زمین به دلیل اتفاقات بدی که افتاده است دچار خسارت های جبران ناپذیری شده است و کم کم رو به نابودی می باشد. در داستان فیلم می بینیم که تمام منابع غذایی برای انسان ها رو به پایان است و قحطی بزرگی کره زمین را فرا گرفته است. انسان ها هم برای این که بتوانند زندگی خودشان را نجات دهند و از این وضعیت وخیم بیرون بیایند مجبور می شوند که با هم بجنگند و همدیگر را نابود کنند. در این میان، می بینیم که پدر و پسری مجبورند برای این که خودشان را از این شرایط نجات دهند، از طریق جاده ای به سفر بروند. داستان فیلم بسیار تاریک است و حتی شخصیت اصلی این فیلم که "ویگو مورتنسن" نقش آن را بازی می کند به دلیل مشکلاتی که برایش ایجاد شده است چندین بار سعی می کند تا دست به خودکشی بزند به این دلیل که از ادامه دادن کار بسیار ناامید می شود. ولی هربار که این کار را می کند برای این که زندگی خودش را نجات دهد دلیلی پیدا می کند و سعی می کند تا امید را در خودش حفظ کند و به زندگی کردن و مبارزه کردن ادامه دهد. او سعی می کند تا با تمام توان به همراه پسرش جاده مورد نظر را طی کند به امید این که به جایی برسد که بتواند زندگی بهتری را برای خودش و پسرش فراهم کند. البته با این که حضور شارلیز ترون در این فیلم بسیار کم است و تنها در چند دقیقه از فیلم حضور دارد ولی با این وجود تمام فیلم را تحت تاثیر قرار می دهد.

19. سفیدبرفی و شکارچی (2012)

در این فیلم شارلیز ترون نقش یک ملکه بدجنس و نامادری شیطان صفت سفیدبرفی را بازی می کند که سعی می کند تا حکمفرمایی بر سرزمین افسانه ای را بدست آورد. این داستان در حقیقت بازسازی شده داستان قدیمی سفیدبرفی است و اصل داستان بر اساس حسادت های ملکه شیطان صفت (شارلیز ترون) به سفیدبرفی (کریستن استوارت) می باشد (البته به عقیده بسیاری این شارلیز ترون است که لیاقت داشتن عنوان سفیدبرفی را دارد!) داستان از این قرار است که پادشاهی بعد از این که در یکی از جنگ هایش پیروز می شود به زنی زیبارو برخورد می کند و او را با خودش به قصر می آورد. این زن که همان نامادری سفیدبرفی (دختر پادشاه از همسر قبلیش) است؛ بعد از مدت کوتاهی پادشاه را می کشد و سعی می کند تا با کمک بردار خودش بر سرزمین افسانه ای این پادشاه حکومت کند. او تصمیم می گیرد تا سفیدبرفی را هم به قتل برساند ولی سفیدبرفی فرار می کند و به جنگل می رود. ملکه برای این که او را دستگیر کند از یک فردی قوی که جنگل را می شناسد و به او شکارچی (با بازی کریس همسورت) می گویند استفاده می کند و سعی می کند تا با وعده های دروغینی مانند برگرداندن همسر مرده شکارچی به او، او را وادار کند تا سفیدبرفی را در جنگل پیدا کند و او را بکشد. وقتی که شکارچی به جنگل می رود سفیدبرفی را پیدا می کند ولی وقتی که از برادر ملکه می خواهد که همسر مرده اش را به او برگرداند، بردار ملکه به او می گوید که خواهرش نمی تواند مردگان را زنده کند و او فریب خورده است. بنابراین شکارچی هم سفیدبرفی را به بردار ملکه تحویل نمی دهد و به جایش او را می کشد و همراه با سفید برفی به جنگل فرار می کنند. آن ها بعد از ماجراهایی که در جنگل دارند، نزد حکومت سرزمین دیگری می روند که با ملکه در جنگ است. سفیدبرفی به آن ها کمک می کند تا با ملکه بجنگند و آن ها سپاهیان جدیدی را برای شکست دادن ملکه می فرستند که رهبری آن را سفیدبرفی بر عهده دارد. در نهایت بعد از جنگی که بین آن ها در می گیرد؛ سفیدبرفی موفق می شود ملکه را به قتل برساند و کشورش را آزاد کند.

. بازی های گوزن شمالی (2000)

این نیز یکی دیگر از فیلم های شارلیز ترون است که او در این فیلم نقشی متفاوت دارد. این فیلم که کارگردانی آن را جان فرانکنهیمر بر عهده دارد؛ فیلمی مهیج و جذاب است که بیننده را تا پایان فیلم سر جای خودش میخکوب می کند. داستان از اینجا شروع می شود که یک زندانی به نام نیک کاسیدی به هم سلولی خودش به نام رودی (با بازی بن افلک) درباره نامه نگاری هایی که با نامزدش به نام اشلی (با بازی شارلیز ترون) انجام می دهد می گوید. او اکثر نامه های عاشقانه ای را که در زندان برای اشلی می نوشته است برای رودی تعریف می کند. بعد از چند ماه، اتفاقی در زندان می افتد و نیک کاسیدی در یک درگیری که با گاردهای زندان دارد کشته می شود. رودی از این موضوع خیلی ناراحت می شود ولی از آنجایی که چیزی به زمان آزادیش نمانده است؛ فکری به ذهنش می رسد: او تصمیم می گیرد تا خودش را به جای نیک معرفی کند تا برای مدتی با نامزد او زندگی کند. بنابراین از زندان خارج می شود و به قرار ملاقاتی که نیک قبل از مرگش با اشلی گذاشته است می رود و خودش را نیک معرفی می کند. اما بعد از چند روز سروکله گابریل، برادر اشلی پیدا می شود. گابریل که یک راننده کامیون بسیار خشن است به رودی (که خودش را در نقش نیک معرفی کرده است) می گوید که باید جای گاوصندوقی را که در کازینویی قرار دارد که نیک زمانی در آن کار می کرده و به دلیل ی کردن از همین کازینو بازداشت شده است را به ما بگویی! رودی که به اشلی خودش را به عنوان نیک معرفی کرده است؛ از این کرده خودش پشیمان می شود و سعی می کند تا به گابریل بفهماند که او در حقیقت نیک نیست و نامش رودی است و در تمام این مدت برای این که مدتی را با نامزدش بگذراند به او دروغ گفته است. اما گاربیل و افرادش حرف او را باور نمی کنند و او را تهدید می کنند که اگر آن ها را به این کازینو نبرد و اگر به آن ها کمک نکند که از این کازینو ی کنند؛ او را می کشند. رودی نیز به ناچار قبول می کند که با آن ها به این کازینو بیاید و به آن ها کمک کند تا یشان را انجام دهند ولی ماجرا از آن چیزی که فکرش را می کرد بسیار پیچیده تر می شود.

17. قوانین شرابخانه (1999)

داستان این فیلم مربوط به سال های گذشته است (در سال هایی اواسط دهه 1940 و زمانی که کشور آمریکا به نیروهای متفقین پیوسته بود) قهرمان داستان یک پسر جوانی است که در یتیم خانه به دنیا آمده و نقش آن را توبی مگوایر بازی می کند؛ این پسر جوان خیلی فقیر است و پولی ندارد و چون خیلی فقیر است و نمی تواند به اندازه کافی برای خودش سرمایه داشته باشد نمی تواند به ارتش بپیوندد و از آن جایی که پزشک این یتیم خانه (که نقش آن را مایکل کین بازی می کند) خیلی علاقه دارد تا او را مانند خودش بکند سعی می ند تا کار را به او آموزش دهد اما او به دلیل این که برخی از کارهایی که این پزشک انجام می دهد را غیر قانونی می داند و به این دلیل که با او اختلاف نظرهای زیادی در زمینه های مشابه دارد؛ دوست ندارد تا مانند او شود.

داستان اصلی فیلم از زمانی شروع می شود که یک افسر نیروی دریایی (که نقش آن را پال راد بازی می کند) به همراه همسرش (که نقش آن را شارلیز ترون بازی می کند) به زندگی او وارد می شوند و روزگار او را تغییر می دهند. در حقیقت آن ها برای سقط جنین به یتیم خانه می آیند و می خواهند بعد از مدت کوتاهی که در این یتیم خانه هستند؛ آنجا را ترک کنند. هومر سعی می کند تا از این فرصت بهتری استفاده را بکند و برای این که دنیای جدیدی را تجربه کند با آن ها برود و یتیم خانه را ترک کند. داستان در اینجا پایان نمی پذیرد. او بعد از مدتی که از یتیم خانه بیرون می رود؛ در زندگی جدیدی که برای خودش ایجاد کرده است کم کم عاشق همسر این افسر یعنی کندی می شود این در صورتی است که همسر او به ماموریتی در کشور ژاپن رفته است. در عین حال فیلم به شکل موازی نشان می دهد که دکتر این یتیم خانه که خیلی دوست دارد تا او به آنجا برگردد کم کم از این که او برگردد نا امید می شود.

داستان این فیلم داستانی جذاب و سرگرم کننده است که بیننده را برای مدت طولانی نمایش این فیلم سر جای خودش میخکوب می کند و بیننده دوست دارد تا پایان این فیلم همراه فیلم باشد تا ببیند نتیجه آن چه می شود.

16. ایان فلاکس (2005)

از دیگر فیلم های شارلیز ترون که در آن نقش برجسته ای را ایفا کرده است ایان فلاکس می باشد. در این فیلم شارلیز ترون قهرمان فیلم است و نقش اول داستان می باشد. داستان این فیلم زمان آینده کره زمین را نشان می دهد. در این فیلم مشاهده می کنیم که در آینده ویروسی مرگبار به جان بشریت و انسان ها افتاده است و تقریبا تمام انسان ها از بین رفته اند. در حقیقت این فیلم در سال 2005 ساخته شده است ولی پیش بینی شده است که در سال 2011 ویروسی آمده که باعث از بین رفتن تمام انسان ها به جز یک درصد از آن ها شده است و البته داستان این فیلم به سال ها بعد از سال 2011 می رود و تمام اتفاقات این فیلم به آینده ای بسیار دور برمی گردد.

یکی از شخصیت های اصلی این فیلم دانشمندی است به نام "ترور گودچالد" که سعی می کند تا درمانی را برای این ویروش کشف کند. او بعد از مدتی این کار را انجام می دهد و انسان ها را درمان می کند. اما برای این که در قرنطینه باشند آن ها را به یک مکان دور می فرستد که در آنجا از شیوع این ویروس جلوگیری شود. ترور گودچایلد به همراه همکارانش سعی می کنند تا تمام انسان هایی را که در کره زمین باقی مانده اند به شهری ببرند که نام آن "برنگا" است. اما در آن شهر بعد از مدتی همه چیز به خوبی و خوشی ادامه پیدا نمی کند! در حقیقت بعد از مدت کوتاهی در این شهر هر روز تعدادی از انسان هایی که آنجا زندگی می کنند کم می شوند! از این رو عده ای از افراد با حکومتی که گودچایلد برای خودش در این شهر ایجاد کرده است مخالفت می کنند و سعی می کنند تا یک گروه زیرزمینی تشکیل دهند تا با گودچایلد مبارزه کنند. این افراد از طریق خوردن یک قرص می توانند با استفاده از تکنولوژی های بسیار پیشرفته با هم ارتباطات ذهنی برقرار کنند و یکی از این افراد هم ایان فلاکس (با بازی شارلیز ترون) است که حتی خواهر خودش هم جز افرادی است که در این حکومت مفقود شده اند. بنابراین او دستور قتل گودچایلد را دریافت می کند و سعی می کند تا برای این که او را بکشد وارد مکانی شود که او در آن زندگی می کند ولی وقتی که به آنجا می شود متوجه می شود که داستان با آن چیزی که او فکرش را می کرد کاملا متفاوت است

15. نگهبانانی از دیرباز(2020)

داستان این فیلم مربوط به گروهی از ابرقهرمانان است که سعی می کنند تا با پلیدی ها و بدی ها در دنیا بجنگند. رهبر این گروه را اندی (شارلیز ترون) بر عهده دارد. این گروه به هیچ عنوان پیر نمی شوند و هرگز هیچ چیزی نمی تواند باعث شود که آن ها از بین بروند. به عنوان مثال در صورتی که زخمی شوند؛ زخم های آن ها بعد از مدت کوتاهی خوب می شود و یا این که هر اتفاقی برای جسم آن ها بیفتد بعد از مدت کوتاهی بدنشان ترمیم می شود و دوباره برمی گردند. از همه مهم تر این که آن ها صدها سال سن دارند و هرگز پیر نمی شوند و مامویت آن ها این است که دنیا را از تمام بدی هایی که وجود دارد پاک کنند. آن ها تصمیم می گیرند تا عضو جدیدی را به گروه خودشان اضافه کنند که او نیز مانند آن ها این توانایی را دارد که جزیی از آن ها شود. آن ها تصمیم می گیرند تا به او آموزش های لازم را بدهند. اما داستان این فیلم بیشتر بر روی اندی است که از همه این قهرمانان بزرگتر است ولی از این که مدت طولانی جنگیده خسته شده است و دوست دارد تا به آرامش برسد ولی نمی تواند چون هنوز هم خیلی کارها دارد که باید انجام بدهد. اندی که از مدت طولانی جنگیدن خسته شده است؛ دچار افسردگی شده است. پدر و مادر او و خواهرانش سال هاست که مرده اند و او احساس تنهایی می کند. وقتی که این عضو جدید را به گروه خودشان اضافه می کنند او کم کم از افسردگی بیرون می آید و زندگی برایش معنای بیشتری پیدا می کند.

در این میان افرادی هستند که به راز آن ها پی برده اند. آن ها سعی می کنند تا این گروه را دستگیر کنند تا متوجه شوند که راز این که هرگز پیر نمی شوند چیست. حتی موفق می شوند چند تن از آن ها را دستگیر کنند ولی بعد از مدتی با تلاش اندی به عنوان رییس گروه این چند نفر هم آزاد می شوند. در نهایت آن ها با هم مبارزه می کنند و موفق می شوند تا از دستشان فرار کنند و دوباره به مبارزات خودشان برای برقراری عدالت در دنیا ادامه می دهند.

14. خوابگردی (2008)

خوابگردی نیز از دیگر فیلم های شارلیز ترون است که با وجود این که خودش در این فیلم تهیه کننده است ولی نقش زیادی در آن ایفان نمی کند. در این فیلم هنرپیشه های دیگری مانند نیک استال نیز بازی می کنند. این فیلم دارای فیلم نامه ای غیراقتباسی اثر زک استنفورد می باشد و کارگردان این فیلم یعنی ویلیمام ماهر برای این فیلم اولین باری بوده که دست به کارگردانی می زده است!

داستان این فیلم بیشتر در رابطه با یک مرد سی ساله (با بازی نیکی استال) است که به همراه خواهرزاده اش که 12 سال سن دارد و مادرش (شارلیز ترون) آن ها را ترک کرده است حوادث و اتفاقاتی را طی می کند. در حقیقت داستان از اینجا شروع می شود که شارلیز ترون از ادامه زندگی و بزرگ کردن دختر 12 ساله اش دست می کشد و به دلیل مشکلاتی که دارد او و برادرش را رها می کند و می رود. بنابراین برادرش مجبور می شود تا از این دختر 12 ساله حمایت کند. اما متاسفانه برادر او که در حقیقت مردی 30 ساله است بعد از مدتی هم شغل خودش را از دست می دهد و هم آپارتمانی را که در آن زندگی می کند از دستش در می آید! همچنین اختیار این دختر 12 ساله از نظر قانونی از دایی اش گرفته می شود و به دولت می افتد. بعد از اتفاقاتی که برایشان اتفاق می افتد، این مرد تصمیم می گیرد تا دختر را به همراه خودش به مزرعه پدریش ببرد و بنابراین آن ها با هم عازم سفری به آن سو می شوند و در آن جا حوادث او اتفاقاتی برای آن ها می افتد.

این فیلم در ابتدا نام دیگری داشت و قرار بود به نام چرخ فلک اکران شود ولی بعدا نام آن به خوابگردی تغییر کرد. همچنین مدت زمان فیلم برداری این فیلم بسیار کوتاه بود (زمان فیلم برداری به طور کلی یک ماه طول کشید) و از آنجایی که فیلم در مناطق بسیار سرد در کشور کانادا فیلم برداری می شد؛ دمای هوا در برخی از روزهای فیلم برداری بسیار خنک بود و حتی به زیر صفر می رسید!

تهیه کننده این فیلم نیز شارلیز ترون است و بسیاری از افرادی که در مقام منتقد برای این فیلم هستند فکر می کنند بهتر بوده است مدت زمان بیشتری به صحنه هایی اختصاص داده می شد که شارلیز ترون در آن ها حضور دارد.

13. هنکاک (2008)

یکی از بهترین فیلم های شارلیز ترون در ژانر ابرقهرمانی هنکاک است. داستان این فیلم به این شکل است که در ابتدا قهرمان شهر به نام هنکاک (با بازی ویل اسمیت) معرفی می شود که یک فرد افسرده و دام الخمر است و زندگی خوبی ندارد و در خرابه های شهر زندگی می کند. این فرد دارای قدرت های فوق العاده است که هر زمانی که شهر به او احتیاج داشت می تواند از این قدرت خودش استفاده کند و شهر را نجات دهد. کار او تقریبا چیزی مانند کاری است که سوپرمن و بتمن و ابرقهرمانان دیگر برای شهرها می کنند. همه مردم شهر او را می شناسند. تا این که یک روز هنگامی که یک کارمند ساده یک شرکت را که اتومبیلش در ریل قطار گیر افتاد است نجات می دهد؛ این مرد او را به خانه اش دعوت می کند تا جبران محبتش را کرده باشد. وقتی که او به خانه این مرد می شود به ماری، همسر این مرد (با بازی شارلیز ترون) برخورد می کند. هنکاک نسبت به ماری احساس عجیبی پیدا می کند. اتفاقات زیادی در فیلم می افتد و بعد از مدتی هنکاک متوجه می شود که وقتی که در نزدیکی ماری قرار گرفته است؛ نیروهایش کم می شوند و دیگر نمی تواند حالت ابرقهرمانی داشته باشد. وقتی که او از ماری می پرسد که چرا نیروهایش کم شده است ماری از پاسخ دادن طفره می رود. بعد از مدتی هنکاک متوجه می شود که ماری نیز مانند او دارای نیروهای خارق العاده می باشد. وقتی که با اصرار از ماری می خواهد که به سوالش پاسخ دهد؛ ماری به او رازی را می گوید: او می گوید که من هم مانند تو نیروهای خارق العاده دارم و در حقیقت ما سنمان بسیار بیشتر از آن چیزی است که فکرش را می کنی! او به هنکاک می گوید که اولین خاطره خودش از زندگیش را بگوید و هنکاک می گوید که اولین خاطره اش مربوط به 80 سال پیش در یک بیمارستان بوده است. ماری می گوید ما هزاران سال عمر می کردیم و ما را به عنوان نگهبانانی که قرار است از نسل انسان ها مراقبت کنند مامور کرده بودند ولی همه آن ها مردند و تنها من و تو ماندیم ولی تو به دلیل یک حادثه حافظه خودت را از دست دادی و بنابراین به بیمارستان آمدی و من در آنجا تو را رها کردم و رفتم به این دلیل که ما اگر در کنار هم باشیم نیروهایمان کمتر می شود و باید سعی کنیم تا از هم دور بمانیم تا بتوانیم قدرت های ابرقهرمانیمان را حفظ کنیم. به همین دلیل هم من تصمیم گرفتم تا تو را فراموش کنم و خانواده تشکیل دهم ولی دوباره سر راهم پیدا شدی.

نقشی که شارلیز ترون در این فیلم ایفا می کند نقش یک زن بسیار قوی است که دارای قدرت های ابرقهرمانی خیلی زیادی است ولی با این که در این فیلم نقش دوم است و حتی کار قهرمانی انجام نمی دهد ولی با این وجود نقش او در این فیلم نسبت به نقش های دیگری که به بازیگران زن در هالیوود می داده اند بسیار تاثیرگذارتر است.

12. بامبشل (2019)

در این فیلم شارلیز ترون در نقش مگان کلی بازی می کند. داستان این فیلم درباره پرونده های متعدد آزار جنسی بود که از مدیر شبکه خبری فاکس نیوز، راجر ای شده بود. در این فیلم شارلیز ترون به اندازه ای خوب نقش مگان کلی را بازی کرده بود که حتی بسیاری از افراد می گفتند که خود مگان کلی نمی توانست به این خوبی نقش او را بازی کند. داستان این فیلم درباره دشواری هایی است که نی که می خواستند در شبکه خبری فاکس نیوز کار کنند مجبور بودند تحمل کنند. در این فیلم بازیگران دیگری همچون مارگوت رابی و نیکول کیدمن نیز حضور داشتند. داستان این فیلم پیرامون داستان آزار جنسی و تبعیض قایل شدن میان ن و مردان در محیط کار است. در این فیلم می بینیم که نی که در این شبکه خبری کار می کنند برای این که کار خودشان را از دست ندهند و باری این که بتوانند موفق شوند مجبورند تا از مراحل بسیار سختی عبور کنند. همچنین در برخی از موارد مدیر این شبکه برای این که آن ها را استخدام کند آن ها را مجبور می کرد تا کارهایی را انجام دهد که خودشان دوست نداشتند. سپس مگان کلی تصمیم می گیرد تا این ماجرا را حل کند و بر علیه این مردان شکایت کند. او تصمیم می گیرد تا به تنهایی مدیر این شبکه را برای این که به او آزار رسانده است مورد پیگرد قانونی قرار دهد و این کار را می کند. بعد از مدتی چند زن دیگر در دفاع کردن از مگان کلی به روی صحنه می آیند و در نهایت مدیر فاکس نیوز یعنی راجر ای را مجبور می کنند تا از کار خودش استعفا دهد.

11. سر در ابرها (2004)

در این فیلم که مربوط به زمان جنگ جهانی دوم است، شارلیز ترون در نقش "گیلدا" بازی می کند. داستان از این قرار است که گیلدا دختری جوان است ولی بسیار بازیگوش و خوش گذران می باشد و بیشتر وقت خودش را به خوش گذارنی کردن و رفتن به مهمانی های مختلف می گذراند. این دختر یک اشراف زاده است و خانواده بسیار پولداری دارد. در ابتدای داستان این دختر به همراه دو تن از دوستان خودش به نزد یک پیشگو می رود تا درباره آینده اش با او صحبت کند. در ابتدا این پیشگو به او می گوید که دوست ندارد تا درباره آینده او چیزی به او بگوید. اما بعد از مدتی که گیلدا به او اصرار می ند که آینده اش را برایش بگوید؛ این پیشگو به او می گوید که زمانی که به سن 34 سالگی می رسد اتفاق بدی برایش می افتد! همین موضوع باعث می شود که گیلدا تصمیم بگیرد که دیگر نسبت به سن و سال خودش توجهی نکند!

در ادامه این فیلم مشاهده می کنیم که این دختر با یک جوان دانشجو آشنا می شود (که نقش آن را استوارت توسند بازی می کند و شارلیز ترون با استوارت توسند یک رابطه عاشقانه 10 ساله داشتند و در زمانی که این فیلم در حال فیلمبرداری بود نیز آن ها با هم دوست بودند) و میان آن ها رابطه صمیمانه ای ایجاد می شود. اما بعد از اتفاقاتی که در فیلم می افتد آن ها از هم جدا می شوند. سال ها می گذرد و این پسر از دانشگاه فارغ التحصیل می شود. در این زمان نامه ای از طرف گیلدا به او می رسد که او را برای رفتن و بازدید کردن از یک نمایشگاهی در شهر پاریس دعوت کرده است. او تصمیم می گیرد تا به این نمایشگاه برود و برای مدتی در کنار هم به خوبی و خوشی می گذرانند ولی بعد از مدتی زندگی برای آن ها تغییر می کند چون جنگ جهانی شروع شده است و آن ها مجبور هستند تا با این شرایط جدیدی که اتفاق افتاده است تطبیق پیدا کنند. شخصیت گیلدا و شخصیت این پسر (که نام او در فیلم کای است) خیلی با هم تفاوت دارند و شاید همین تفاوت باشد که باعث جذاب شدن داستان این فیلم می شود. گیلدا دختری سرکش و وحشی و در عین حال سر به هوا و خوش گذران است ولی کای درسخوان و آرام و در عین حال مبارز و آرمان گراست.

معرفی فیلم کوتاه «تاسوکی»

سریال پادشاهی (Kingdom)

معرفی فیلم مسخره باز

[معرفی فیلم] در جست و جوی ناکجا آباد کاری از مارک فورستر

سریال لاکچری و عاشقانه دل!

فیلم وحشت‌انگیز در ساب‌ژانر بادی ‌هارور اثر جدید براندون کراننبرگ

همه چیز درباره فیلم‌های جشنواره فجر ۹۹

فیلم ,کند ,ها ,داستان ,خودش ,یک ,این فیلم ,می کند ,آن ها ,می شود ,شارلیز ترون ,مدتی هنکاک متوجه ,گروه خودشان اضافه

مشخصات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

فیلم - کلیپ - سریال
عاشق نشی نمی فهمی این حال بد چه قد خوبه فروش ، تعمیرات ، ارتقا کامپیوتر ، لپ تاپ | کامپیوتر سروقد در مشهد درخواستی ریمیکس چمدانِ سپید مانکن فلزکیت فلزیاب معدنیاب حفره یاب 09214702329--09055937256 نگاهی به تاریخ سینما lpolane narmila pichakvect